صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 427360
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

بسم رب الشهدا

 

نميدونم چرا ولي ديروز صحبت هاي آقا رو كه ميشنيدم نا خودآگاه احساس ميكردم طرف صحبت آقا با فرزندان انقلاب و تدبيري هاست!!!!!

 

خدا عاقبت همه مون رو به خير كنه

دسته ها :
جمعه بیستم 10 1392

به بهانه بازگشت زائران پياده ارباب به تهران....

شعري زيبا از سيد حميدرضا برقعي كه توصيه ميكنم از دستش ندهيد

 

خانه پيرزن ته كوچه

پشت يك تير برق چوبي بود

پشت فرياد هاي گل كوچك

واقعا روزهاي خوبي بود

 

پيرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در مي نشست و با لبخند

جفت مي كرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله مي آمد

ميرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خيلي دير

مثل هر هفته سينه اش خسته

 

"اي شه تشنه لب سلام عليك"

اي شه تشنه لب...چه آوازي

زير و بم هاي گوشه ء دشتي

شعرهاي وصال شيرازي

 

مي نشستيم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتياقي كه...

چقدر خوب ياد من مانده

در و ديوار آن اتاقي كه -

 

يك طرف جملهء"خوش آمده ايد

به عزاي حسين"بر ديوار

آن طرف عكس كعبه مي گردد 

دور تا دور اين اتاق انگار

 

 گوشه گوشه چه محشري برپاست

توي اين خانهء چهل متري

گوش كن! دم گرفته با گريه

به سر و سينه مي زند كتري

 

عطر پر رنگ چايي روضه

زير و رو كرده خانهء اورا

چقدر ناگهان هوس كردم

طعم آن چاي قند پهلو را

 

تا كه يك روز در حوالي مهر

روي آن برگ هاي رنگا رنگ

با تمام وجود راهي كرد

پسري را كه برنگشت از جنگ

 

هي دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچي نامه از عزيز نداشت

كاشكي آن دوشنبهء آخر

روضهء ميرزا گريز نداشت

 

پيرزن قطره قطره باران شد

كمي از خاك كربلا در مشت

السلام و عليك گفت و سپس

روضهء قتلگاه اورا كشت

 

مربع

 

تاهميشه نمي برم از ياد

روضهء آن سپيد گيسو  را

سالياني است آرزو دارم

كربلاي  نرفتهء او را

    شاعر :سيد حميدرضا برقعي

دسته ها :
يکشنبه نهم 4 1392

بسم رب الشهدا

 

با استعانت از خداوند متعال و در پرتو عنايات حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و در زير سايه امام خامنه اي مدظله العالي ان شاالله وبلاگ ولايت پس از چهار سال دوباره بامطالب مفيد و مذهبي و قوي تر از قبل به روز ميشود.

انشاالله فردا كنكور رو كه دادم استارت ميزنم. دعا كنيد برام.

 

مدير وبلاگ ولايت:زلزال

 

يا مهدي

دسته ها :
چهارشنبه پنجم 4 1392

انتخاب حکمین

روز انتخاب حکمین در صفین سال 38 هجرى قمرى یعنى انتخاب عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى که به نفع معاویه تمام شد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 63.

دسته ها : صفر 1431
جمعه نهم 11 1388

دیدار رییس جمهور موریتانی و هیات همراه با مقام معظم رهبری

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار محمد ولد عبدالعزیز رئیس جمهور اسلامی موریتانی و هیات همراه، روابط و همکاری با کشورهای اسلامی را یک اصل در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دانستند و اظهار امیدواری کردند: این سفر سرآغاز مبارکی برای توسعه همکاری های دو کشور در زمینه های مختلف باشد.
ایشان با اشاره به اقدام سال گذشته دولت موریتانی در قطع روابط با رژیم صهیونیستی افزودند: این اقدام، سرمشق خوبی برای برخی دولتهای مدعی عربی است چرا که رژیم صهیونیستی یک خطر عظیم برای دنیای اسلام به حساب می آید که هر روز در فکر توسعه نفوذ و تسلط خود بر منطقه است.
رهبر انقلاب اسلامی جنایات صهیونیستها را در غزه، جراحتی بر پیکر امت اسلامی دانستند و با ابراز تأسف از عملکرد برخی دولتهای اسلامی در این خصوص خاطرنشان کردند: رژیم صهیونیستی با ادامه فشار، محاصره و نسل کشی قصد دارد فلسطین را از حوزه اسلامیت خارج کند که قطعاً نخواهد توانست.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مطمئناً روزی خواهد رسید که ملتهای منطقه شاهد نابودی رژیم صهیونیستی خواهند بود و نزدیکی و دوری این زمان، بستگی به عملکرد کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان دارد.
ایشان با اشاره به طمع ورزی کشورهای غربی و خوی سلطه گری آنها افزودند: غربیها هیچ انگیزه همراهی و مساعدت با کشورهای اسلامی ندارند و در هرجا قدم گذاشتند فساد و تباهی به همراه آوردند که نمونه واقعی آن، قرار داشتن آفریقا زیر پنجه قدرت غربیها، در صد سال گذشته است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به طمع امریکاییها به آفریقا خاطرنشان کردند: امریکا می خواهد در آفریقا پایگاهی برای استقرار نیروهای مسلح خود ایجاد کند که این خطر بزرگی است و ملتها و دولتهای آفریقایی نباید اجازه دهند خانه و کشورشان پایگاه امریکاییها شود.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ضرورت ارتقای جایگاه بین المللی کشورهای اسلامی افزودند: برای رسیدن به جایگاه شایسته امت اسلامی لازم است اتحاد و برادری واقعی بین کشورهای اسلامی ایجاد شود ضمن آنکه به قدرتهای سلطه گر بین المللی متکی نشوند.
رهبر انقلاب اسلامی بر آمادگی ایران برای انتقال تجربیات علمی و صنعتی خود به کشورهای اسلامی از جمله موریتانی تأکید کردند.
در این دیدار که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان نیز حضور داشت آقای محمد ولد عبدالعزیز رئیس جمهور موریتانی با اشاره به پیشرفت صنعتی، فناوری و علمی جمهوری اسلامی ایران، آنرا افتخاری برای مسلمانان برشمرد و گسترش بیش از پیش روابط دو کشور ایران و موریتانی را در تمام زمینه ها خواستار شد.
وی با اشاره به حکمت آموز بودن سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار، از نقش و تلاش جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان برای برقراری صلح و آرامش تشکر کرد
منبع:  www.khamenei.ir
چهارشنبه هفتم 11 1388

بیانات مقام معظم رهبری دیدار مردم مازندران

در سالگرد حماسه 6 بهمن

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 خوشامد عرض میکنم به همه‌ى برادران و خواهران عزیز که از راه دور قبول زحمت فرمودند و امروز حسینیه را با نفس گرم خود، با دل پرشوق و شور خود منور کردند. خیلى خوش آمدید برادران و خواهران عزیز - بخصوص خانواده‌هاى معظم شهیدان، علماى محترم، مسئولان زحمتکش و خدوم - و این خاطره‌ى بزرگ، یعنى 6 بهمن را که یکى از حماسه‌هاى برجسته‌ى ملت ایران است و افتخار آن متعلق به مردم آمل است، در ذهنها و خاطره‌ها تجدید کردید.
 بله، بنده هم همین عقیده را دارم؛ نباید اجازه داد که این خاطره‌هاى پرشکوه، این حوادث بى‌نظیر و تعیین کننده‌ى تاریخ انقلاب، در ذهنها کمرنگ شود. نسل جوان ما باید این خاطره‌ها را درست بشناسد، بتواند آنها را تحلیل کند و آنها را چراغ راه آینده‌ى پرماجراى خود و هدف بلند خود قرار بدهد.
 البته افتخارات مازندران و در این مناسبت عرض کنیم بالخصوص مردم آمل، افتخارات کمى نیست. چه در وادى مجاهدت فى‌سبیل‌اللَّه، چه در وادى علم، فقاهت، معرفت و عرفان، انصافاً چهره‌ى آمل چهره‌ى درخشانى است. امروز هم بحمداللَّه بزرگان روحانى آملى جزو افتخارات حوزه‌هاى علمیه و جزو ذخائر باارزش روحانى کشور ما محسوب میشوند. در امتحان عظیم هشت ساله‌ى جنگ تحمیلى هم، چه شهر آمل، چه استان پهناور مازندران، یکى از بخشهاى پرافتخار کشور بودند. من همان وقت هم، چه با لشکرهاى مستقر در مازندران، چه با بسیجى‌هاى آنها و جوانان فداکار آنها آشنائى داشتم؛ آنها را از دور و نزدیک میشناختم؛ مجاهدتهاشان را میدانستم؛ اینها که از یاد انقلاب نخواهد رفت. یک بنائى را شما مشاهده میکنید مستحکم، باشکوه و سربلند؛ کى این خشتها را، این سنگها را روى هم گذاشت تا این بنا به وجود آمد؟ کى توانست این نقشه‌ى فاخر را در عمل پیاده کند و این بنا را به وجود بیاورد؟ مگر میشود نقش آن حوادث و آن شخصیتهائى که کار آنها، مجاهدت آنها، گذشت آنها و احساس مسئولیت آنها موجب شد ذره ذره این بنا بالا بیاید، ارتفاع پیدا کند، شکل پیدا کند، شکوه پیدا کند، نادیده گرفت؟ یکى از خطاهائى که گاهى اتفاق افتاده است، نادیده گرفتن همین نقش‌آفرینان بزرگ است.
 »شهر هزار سنگر«؛ این تعبیر کمى است؟ حرف کوچکى است؟ قضیه‌ى ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ى تاریخى خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنى فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ براى اینکه حوادث تاریخى، هم درس است، هم عبرت است. قضایاى جارى بر یک ملت، قضایائى است که در برهه‌هاى مختلف غالباً تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهورى اسلامى که عوض نشده است؛ دشمنان جمهورى اسلامى هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند براى امروز و براى آینده تا هر وقتى که ملت ایران به حول و قوه‌ى الهى دلبسته‌ى این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.
 خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل یک جمله‌ى دیگر هم عرض کنیم. »هزار سنگر« یعنى چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌هاى اشرار و متجاوز سنگر درست کردند - حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر - اما من یک تفسیر دیگرى دارم: این سنگرها سنگرهاى درون خیابانها نیست، این سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنى، هر انسان باانگیزه‌ى باشرفى، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتى به دنبال یک هدفى حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتى است، چه کمین‌کرده‌هائى هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهاى خود را رها کند، بى‌خیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ى ملتهائى که در جهت یک هدف بزرگى حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهى آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چى در انتظار آنهاست و خود را براى مواجهه‌ى با آن آماده نکردند. درسهاى گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
 انقلاب اسلامى با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌هاى خودشان، با جسمهاى بى‌پناه و بى‌زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهورى اسلامى رأى دادند و جمهورى اسلامى را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضى‌ها آمدند وسط میدان، ادعاى طرفدارى از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفى کردند؛ آن وقت با همین خلقى که این نظام را با این بهاى سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ى اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامى، در مقابل ملت ایران. ادعاى طرفدارى از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعاى طرفدارى از دموکراسى و آراء مردم کردند، با آراء مردم و نتیجه‌ى آراء مردم درافتادند؛ ادعاى روشنفکرى و آزاداندیشى و آزادفکرى کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهاى القائى متفکرین غربى را - که آمیخته‌ى به بدخواهى و بددلى بود - قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهاى روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهورى اسلامى و به مبانى امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستى را کنار گذاشتند، آمدند توى میدان، مبارزه‌ى فکرى را، مبارزه‌ى سیاسى را تبدیل کردند به مبارزه‌ى مسلحانه یا اغتشاشگرى - اینها توى کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ى اول انقلاب است - شروع کردند مزاحمت کردن. به جاى اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست - این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقدارى از گذشته مانده بود، مقدارى را تحمیل میکردند - به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان میرسد که باید راهنمائى کنند، راهنمائى کنند، اگر زیر یک بارى را باید بگیرند، به جاى اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئى کردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهاى مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بى‌اعتنائى کردند؛ داخل همین خیابانهاى تهران، سر هر چهارراهى که توانستند، سر هر گذرى که دستشان رسید، بنا کردند با جمهورى اسلامى و با نظام مقابله کردن.
 خوب، جمهورى اسلامى هویتى غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم که ندارد. امروز هم همین جور است. ما کسى نیستیم، ما چیزى نیستیم؛ خداى متعال به وسیله‌ى این مردم و این دلهاست که این نظام را حمایت میکند؛ »هو الّذى ایّدک بنصره و بالمؤمنین«.(1) خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که پروردگار، تو را به وسیله‌ى مؤمنین یارى کرد. جمهورى اسلامى امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ى دیگرى نداریم؛ وسیله، همین ایمانهاى مردم است که از هر سلاحى کارآمدتر است، از هر وسیله‌اى مؤثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو کردند. البته یک توطئه که جارو شد، معنایش این نیست که توطئه تمام شد؛ خوب، دشمن بیدار است؛ یک بازى دیگرى، یک توطئه‌ى دیگرى، یک ماجراى دیگرى. مردم که بیدار بودند، فرقى نمیکند؛ صد تا توطئه هم که بیاورند، مردم در مقابلش مى‌ایستند و حرکتشان را هم ادامه میدهند. حرکت عظیم ملت ایران متوقف نمیشود؛ هم پیش میروند، هم در عین حال با معارضه‌ها، با دشمنى‌ها و با مزاحمتها مقابله میکنند. این وضعى بوده است که در این سى سال وجود داشته است.
 خطاهائى در معارضین جمهورى اسلامى بود، که تا هر وقتى که این خطاها وجود داشته باشد، کارهائى که بکنند، ممکن است به مردم آزار و اذیتى وارد کند، اما بیشتر به ضرر خودشان است: یکى این است که معارضین جمهورى اسلامى غالباً خود را از مردم بالاتر دانسته‌اند. خطاى دوم این است که به دشمنان این مردم امید بستند، دل بستند. این، دو تا اشتباه بزرگ است. وقتى از مردم خودشان را بالاتر دانستند، لازمه‌اش این میشود که اگر مردم در یک حرکت قانونى یک اقدامى کردند، یک چیزى را خواستند، یک چیزى را نخواستند، انتخابى کردند، عملى انجام دادند، اینها بگویند نه؛ مردم، عوام بودند؛ این عوامگرائى است، این پوپولیزم است؛ ما این را قبول نداریم. خود را از مردم بالاتر دانستن، اینجا ظاهر میشود. ادعا ملاک نیست که بگویند ما مردمى هستیم؛ در عمل باید مردمى بود. این اشکال اول.
 اشکال دوم این است که به دشمنان این مردم - که دشمنى آنها ثابت است، واضح است - دل میبندند. کى با این مردم در طول این سى سال دشمن بوده است؟ در درجه‌ى اول، آمریکا و صهیونیسم. از اینها دشمن‌تر ما سراغ داریم براى جمهورى اسلامى؟ از روز اول، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستى و صهیونیستهاى دنیا در مقابل نظام جمهورى اسلامى ایستادند. امروز هم حقاً و انصافاً دشمن‌ترین دشمنان، اینها هستند. بنده که نگاه میکنم، مى‌بینم بعضى از دولتهاى غربى گاهى یک حرفهاى بى‌ربطِ بى‌معنائى میزنند؛ اما محرک، صهیونیستهایند؛ عامل، همان طبقه‌ى مسلطى هستند که بر حکومت آمریکا و دولت آمریکا و انتخابات آمریکا هم مسلطند؛ اینهایند که دارند صحنه‌گردانى میکنند. خوب، پس اینها شدند دشمن‌ترین دشمنان ملت ایران.
 حالا اگر آن کسى که در مقابل مردم مى‌ایستد، به اینها دل بست، این آن خطاى دوم است که اتفاق مى‌افتد. دل بستن به دشمن؟! وقتى مى‌بینیم که این دشمن وارد میدان شده است، بایستى بفهمیم، بشناسیم؛ اگر خطائى، اشتباهى کرده باشیم، باید اشتباه را برطرف کنیم. از روز اول، آمریکائى‌ها علیه جمهورى اسلامى توطئه کردند. خوب، این توطئه‌ها زائد است که بگوئیم بى‌اثر بود؛ واضح است که بى‌اثر بود؛ اگر این توطئه‌ها بى‌اثر نبود که حالا باید اثرى، نشانى از جمهورى اسلامى باقى نباشد؛ مى‌بینید که جمهورى اسلامى امروز ده‌ها برابر قوى‌تر از روز اول است؛ پس این توطئه‌ها بى‌اثر بود. امروز هم هى نقشهاى جدیدى میزنند، باز هم توطئه میکنند؛ عبرت هم نمیگیرند. من تعجب میکنم! به گذشته فکر نمیکنند که خوب، این همه توطئه کردیم، این همه علیه جمهورى اسلامى پول خرج کردیم، این همه اینجا آنجا این را دیدیم، آن را دیدیم، در داخل مزدور پرورش دادیم، در بیرون این و آن را علیه جمهورى اسلامى بسیج کردیم؛ اثرى نکرد. باز دوباره مى‌نشینند چهل و پنج میلیون دلار بودجه تصویب میکنند، براى اینکه جمهورى اسلامى را شکست بدهند! بودجه تصویب میکنند که از طریق اینترنت، انقلاب ایران را از بین ببرند؛ جمهورى اسلامى را سرنگون کنند! ببینید چقدر این دشمن، دشمن درمانده‌اى است. خوب، شما چند ده »چهل و پنج میلیون دلار« را تا حالا مصرف کرده‌اید؟ چقدر شما براى شکست دادن جمهورى اسلامى کار دیپلماسى کردید، تحریم اقتصادى کردید، انواع و اقسام توطئه‌ها را کردید، جاسوس فرستادید، جاسوس تربیت کردید؛ چه فایده‌اى کردید که حالا باز میخواهید از این طریق وارد شوید و ملت ایران را به خیال خودتان از انقلاب جدا کنید؟ این را دشمن نمیفهمد. این، همان سنت الهى است؛ این، همان زدن به چشم و گوش دشمن غافل از خداى متعال است که حقائق را نفهمد؛ غافل کردن دشمن است. »فسینفقونها ثمّ تکون علیهم حسرة«؛(2) پول را خرج میکنند، بعد هم برایشان حسرت میشود؛ چون بى‌فایده است. من نمیدانم چقدر نشستند طراحى کردند، کار کردند تا بتوانند در تهران به یک بهانه‌اى آشوب راه بیندازند؛ خدا میداند که از چه مدت قبل اینها نشستند طراحى کردند؛ خوب، چه شد؟ غیر از این شد که مردم از آنچه که بودند، بیدارتر شدند؟ اگر کسى خیال میکرد که لازم نیست دیگر بیاید توى میدان، از نظام جمهورى اسلامى دفاع کند، با این حوادث، همه احساس کردند که باید همیشه براى دفاع از جمهورى اسلامى حاضر باشند.
 گاهى هم هست که این بازى‌هائى که دشمن در مى‌آورد، براى باج گرفتن از جمهورى اسلامى است. اول انقلاب هم همین جور بود؛ بعضى از این گربه‌رقصانى‌هائى که میکردند، براى این بود که نظام جمهورى اسلامى را وادار کنند که آنها را در قدرت سهیم کند، شریک کند، بدون استحقاق؛ بدون اینکه مردم این را خواسته باشند، پشتوانه‌ى مردمى‌اى وجود داشته باشد. گاهى اینجور است که دشمنان بین‌المللى ما این جنجالها را راه مى‌اندازند، براى اینکه جمهورى اسلامى را وادار کنند به باج‌دهى؛ مثل خیلى از دولتهائى که بمجردى که یک خطرى احساس میکنند، میروند در مقابل ارباب بزرگتر، حاضر میشوند باج بدهند؛ باج پولى بدهند، باج سیاسى بدهند. امام باج نداد - این را همه بدانند - ما هم به هیچ کس از طرف ملت ایران و از طرف خودمان باج نخواهیم داد.
 ما یک حرف حقى داریم، پاى آن حرف حق ایستاده‌ایم؛ ما گناهى نکرده‌ایم. ما میخواهیم ملتى باشیم که قدرتمندان دنیا بر ما مسلط نباشند؛ خودمان اداره‌ى امور خودمان را به عهده بگیریم. ما میخواهیم ملتى باشیم پویا، حرکت کننده‌ى به جلو. ما میخواهیم ملتى باشیم که مسلمانى را در عمل - نه فقط در ادعا - ثابت کنیم؛ به احکام الهى عمل کنیم. ما میخواهیم جامعه‌ى ما جامعه‌ى مسلمان باشد، جامعه‌ى اسلامى باشد. ما نمیخواهیم بافته‌ها و پندارهاى متفکرین مادى را، سیاستمداران غربى را در زندگى خودمان به عنوان دستورالعمل بپذیریم؛ ما میخواهیم حکم خدا را بپذیریم. این جرم است؟
 این را هم فهمیده‌ایم که اگر بخواهیم مسلمان زندگى کنیم، باید قدرتمند باشیم تا بتوانیم از خودمان و از هدفمان و از عقایدمان در مقابل دشمن دفاع کنیم. باید قدرتمند باشیم تا بتوانیم از حقوق کشورمان، از حقوق ملتمان - به عنوان یک ملت - از حقوق خودمان دفاع کنیم؛ ما دنبال این هستیم. اینها جرم است براى یک ملت؟ پس حرف ما حق است. پاى این حق هم ایستاده‌ایم. این را هم معتقدیم که آن وقتى که حق با باطل درگیر و روبه‌رو شود، اگر اصحاب حق راست بگویند پاى حق بایستند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد. تجربه هم کرده‌ایم همین جور است. ما در طول این سى سال تجربه کرده‌ایم: ایستادیم، پیش رفتیم. هر جا که مى‌بینید یک عقب‌نشینى‌اى انجام گرفته است، یک ناکامى‌اى پیش آمده است، به خاطر این است که در استقامت ما سستى پیدا شده بود. هر جا استقامت کردیم، پیش رفتیم. بعد از این هم همین جور خواهد بود.
 آنچه که براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، بخصوص جوانها، بخصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسئولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم؛ همه مسئولند. مسئولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیائیم توى خیابان راه برویم؛ در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور. این، شرط اول: همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم. و من مى‌بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت میکنند؛ حالا یک نمونه‌ى واضحش همین 9 دى بود که اشاره کردند؛ نمونه‌هاى دیگرى هم هست؛ 22 بهمن در پیش است، دهه‌ى فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده‌اند، باز هم نشان خواهند داد.
 مسئولین کشور بالخصوص، باید همه‌ى تلاش خودشان را بگذارند که مشکلات را با سرپنجه‌ى تدبیر، با کار مستمر، با خسته نشدن، با شوق و ذوق و توکل به خدا و کمک خواستن از خداوند برطرف و حل کنند. منظور فقط مشکلات سیاسى و امنیتى نیست - اینها جزئى از مشکلات است - پیشبرد کشور، اقتصاد کشور، علم کشور، مسائل اجتماعى گوناگون هم بر عهده‌ى مسئولین است. مسئولان قواى سه‌گانه و همه‌ى مسئولان کشور وظیفه‌ى خودشان بدانند که براى این ملت کار کنند؛ کار و کار و کار، تدبیر و تدبیر و تدبیر؛ یک لحظه غفلت نکنند. ما یک حرکت خوبى داریم به سمت جلو؛ نگذارند این حرکت متوقف بشود؛ نباید این حرکت از دور بیفتد. ما داریم پیش میرویم؛ باید همین طور با این پیشرفت ادامه بدهیم، سرعت را هم بیشتر کنیم، همه‌جانبه‌تر هم بکنیم، نقاط کور را هم بگیریم.
 وظیفه‌ى آحاد مردم در قبال مسئولین هم، اعتماد کردن به مسئولین و همراه بودن با آنهاست. اعتماد به مسئولین و همراه بودن با آنها معنایش این نیست که ما به مسئولین تذکر ندهیم؛ آنجائى که لازم است از آنها انتقادى بشود، انتقاد نکنیم؛ نه، اما با هم باشیم. یکى از هدفهاى دشمن، بى‌اعتماد کردن مردم به مسئولین کشور است؛ این ترفند دشمن است. پس وظیفه‌ى عمومى براى همه - از صدر تا ذیل - حضور در عرصه‌ى انقلاب و عرصه‌ى دفاع از کشور است در مقابل جبهه‌ى دشمن؛ که خوشبختانه این جبهه هم امروز از سى سال پیش خیلى خیلى عقب‌تر و مشکل‌دارتر است؛ در افغانستان گرفتارند، در عراق گرفتارند، در پاکستان گرفتارند، اخیراً خودشان را در یمن گرفتار کردند؛ با ملتهاى منطقه‌ى ما مشکل دارند، با ملتهاى خودشان مشکل دارند، در اروپا مشکل دارند.
 در مقابل این جبهه‌ى دشمن، احساس حضور، احساس مسئولیت براى حضور، وظیفه‌ى همه است. وظیفه‌ى مسئولان، کار کردن، وقت را مغتنم شمردن براى خدمت، خدمت دادن به مردم، هر لحظه‌اى را، هر ساعتى را مغتنم شمردن براى کار، که گره‌ها را باز کنند، مشکلات را برطرف کنند؛ و وظیفه‌ى عمومى مردم در قبال مسئولین، اعتماد، همراهى، پشتیبانى و کمک است. اگر کسى نظرى دارد براى کمک، نظر بدهد؛ اگر کسى یک وقت اعتراضى دارد، اعتراض هم اشکالى ندارد، ولى اعتراض باید مقابله نباشد؛ همراهى باشد، مثل دو همسنگر که در یک سنگر نشسته‌اند، ممکن است این به آن اعتراض کند که چرا پایت را دراز کردى یا چرا خوابت برد؟ اینها روبه‌روى هم قرار نمیگیرند.
 بدانید عزیزان من! دست قدرت و اراده‌ى الهى، بر حسب قرائن فراوان، پشتیبان شما ملت است. بدانید ان‌شاءاللَّه دعاى مستجاب ولى‌عصر )ارواحنا فداه( متوجه شما ملت است. و بدانید خداى متعال به توفیق و فضل خود، این ملت را به هدفهاى بلند و به آرزوهاى بزرگ خود خواهد رسانید و ان‌شاءاللَّه دشمن را در مقابل شما ذلیل و خاکسار خواهد کرد.
 پروردگارا ! با این ملت بزرگ، بر حسب ایمانهاى آنها، نیتهاى آنها، دلهاى پاک آنها، رفتار بفرما. پروردگارا ! شهداى عزیز ما، شهداى حادثه‌ى آمل و شهداى استان مازندران را با اولیائت محشور بفرما. پروردگارا ! امام بزرگوار ما و ارواح شهدا را با ائمه‌ى هدى محشور بفرما.
    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته

1) انفال: 62
2) انفال: 36
منبع:   www.khamenei.ir
چهارشنبه هفتم 11 1388

 روز لیلة الهَریر

هَریر یعنى بانگ سگ از شدت سرما.
در شب یازدهم ماه صفر سال 38 هجرى قمرى سپاه شام در جنگ صفین از شدت سرما مانند سگ صدا مى کردند، در این شب، جنگ بسیار شدت یافت و حضرت على(علیه السلام)بر اسب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سوار شد، ذوالفقار را در دست گرفت و با هر شمشیرى که مى زد تکبیر مى گفت و شجاعى از سپاه شام را به خاک مى افکند.
چند مرتبه ذوالفقار خمیده شد ولى حضرت آن را با زانوى مبارکش راست مى کرد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 63.
دسته ها : صفر 1431
چهارشنبه هفتم 11 1388

دیدار پرشور هزاران نفر از مردم مومن استان مازندران با

مقام معظم رهبری

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم استان مازندران، از جمله مردم آمل و همچنین علما و مسئولان استان، حوادث تاریخی را درس آموز و عبرت انگیز برای ادامه مسیر آینده ، دانستند و با اشاره به بی اثر بودن طراحی های مختلف سی سال گذشته به دلیل ایمان و حضور هوشمندانه مردم در صحنه تأکید کردند: امروز نیز مهمترین وظیفه آحاد مردم به ویژه جوانان و افراد تأثیرگذار، حضور در صحنه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و اعتماد به مسئولان است، و اصلی ترین وظیفه مسئولان هم تلاش و کار بی وقفه و همه جانبه و تدبیر برای حل مشکلات و سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلوی کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که به مناسبت حماسه ششم بهمن مردم آمل در سال 1360 برگزار شد، با اشاره به نقش آفرینی مردم مؤمن و انقلابی آمل در حادثه ششم بهمن افزودند: این موضوع آنقدر اهمیت داشت که امام (ره) آن را در وصیت نامه تاریخی خود ذکر کردند تا فراموش نشود و برای آیندگان بماند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم درس و عبرت گرفتن از حوادث مختلف انقلاب اسلامی بویژه حماسه ششم بهمن مردم آمل، خاطرنشان کردند: تعبیر ظاهری هزار سنگر از شهر آمل به دلیل سنگربندی خیابانها در حادثه ششم بهمن سال 60 است اما تعبیر واقعی آن به معنای سنگر دلها است که با این تعبیر، به عدد هر انسان مؤمن و با انگیزه ای، سنگری در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد.
ایشان ضمن آسیب شناسی از شکست حرکت برخی ملتها در جهت اهداف و آرمانهای بزرگ تأکید کردند: علت اصلی توقف و شکست حرکت این ملتها، آماده نبودن برای مواجهه با خطرات بود و یکی از درس های حوادث تاریخی، آماده شدن برای خطرات پیش رو و شناخت دقیق آنها است.
رهبر انقلاب اسلامی در تحلیل حوادث سی ساله انقلاب اسلامی و چگونگی انحراف برخی جریانها و گروهها و در نهایت ایستادگی آنها در مقابل مردم، افزودند: در اوائل انقلاب برخی افراد و جریانها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگینی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ایستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ترکیب این جریانها و گروهها که شامل منافقین، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرین به دین بودند، خاطرنشان کردند: این جریانها ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام (ره) و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدریج میدان مبارزه فکری و سیاسی را به میدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش گری تبدیل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ایجاد کردند.
ایشان با تأکید بر اینکه هویت جمهوری اسلامی ایران همان هویت مردم و عزم و ایمان آنها است، افزودند: در آن زمان با لطف و هدایت الهی، مردم در صحنه حاضر شدند و همه توطئه ها را خنثی کردند. البته این به معنای تمام شدن توطئه ها نبود ولی مهم آن بود که مردم بیدار و در صحنه حاضر بودند و به حرکت خود تا به امروز ادامه دادند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در تحلیل عملکرد جبهه معارضان نظام اسلامی در طول سی سال گذشته خاطرنشان کردند: در این جبهه همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین خطای اول معارضان نظام اسلامی افزودند: نتیجه بالاتر دانستن خود، از مردم، این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی، اقدام و یا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرایی و مردم را عوام می خوانند.
ایشان با اشاره به دل بستن معارضان نظام اسلامی به دشمنان مردم خاطرنشان کردند: در طول سی سال گذشته دولت امریکا و رژیم صهیونیستی و صهیونیستهای دنیا، دشمن ترین دشمنان ملت ایران بوده اند و امروز هم حقاً و انصافاً دشمن ترین دشمنان هستند و دل بستن به این دشمنان خطای بزرگی است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: وقتی دشمن وارد میدان شده است، باید متوجه شویم و اگر خطا و اشتباهی هم انجام دادیم، آن را تصحیح کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای بی اثر بودن توطئه های امریکا در سی سال گذشته را بسیار واضح و آشکار دانستند و تأکید کردند: دلیل بی اثر بودن توطئه ها، این است که امروز جمهوری اسلامی ایران دهها برابر قویتر از روزها و سالهای اولیه شده است و به حرکت خود با شتاب و قدرت بیشتر ادامه می دهد.
ایشان با اظهار تعجب از عبرت نگرفتن دشمنان ملت ایران، از بی اثر بودن توطئه های قبلی و تلاش برای برنامه های جدید و در عین حال تکراری افزودند: آمریکاییها می گویند 45 میلیون دلار بودجه تصویب کرده اند تا از طریق اینترنت جمهوری اسلامی ایران را شکست دهند که این نشان دهنده اوج درماندگی دشمن است زیرا آنها تاکنون دهها 45 میلیون دلار صرف مقابله با نظام اسلامی از طریق کار دیپلماسی، تحریم، اعزام جاسوس، استخدام مزدور و روشهای دیگر کرده اند ولی به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.
رهبر انقلاب اسلامی ناتوانی دشمن در فهم واقعیت انقلاب اسلامی و قدرت مردمی آن را از سنت های الهی دانستند و خاطرنشان کردند: دشمنان ملت ایران مدتها طراحی کردند تا بتوانند به بهانه ای در تهران آشوب ایجاد کنند اما نتیجه این طراحی، آیا غیر از بیداری و هوشیاری بیشتر مردم در دفاع از جمهوری اسلامی شد.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: حوادث اخیر باعث شد تا همه مردم برای حضور بیش از پیش در صحنه دفاع از جمهوری اسلامی، احساس وظیفه کنند.
ایشان خاطرنشان کردند: البته در مقاطعی برخی طراحی های دشمن برای وادار کردن نظام اسلامی به باج دادن بوده است اما امام بزرگوار (ره) هیچگاه باج نداد و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد.
رهبرانقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ملت ایران بر حرف حق خود ایستاده است و از آن کوتاه نخواهد آمد، افزودند: ملت ایران می خواهد ملتی مستقل، پویا، حرکت کننده به جلو، عامل به احکام اسلامی، و قدرتمند برای دفاع از حقوق و عقاید خود باشد. آیا این خواسته های بحق، جرم است؟
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: ما براساس دستورات اسلام معتقدیم هرگاه حق و باطل در مقابل یکدیگر قرار گیرند، اگر اصحاب حق، صادقانه در مسیر خواسته حق خود ایستادگی کنند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد و تجربه سی سال گذشته نیز همین موضوع را اثبات کرده است.
ایشان در تشریح وظایف مردم و مسئولان در شرایط فعلی خاطرنشان کردند: مهمترین وظیفه آحاد مردم و مسئولان به ویژه جوانان و افرادی که سخن آنان در میان مردم تأثیرگذار است، حفظ احساس مسئولیتِ حضور در صحنه است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: امروز هیچکس نباید بگوید من تکلیف و مسئولیتی ندارم بلکه همه باید در دفاع از نظام جمهوری اسلامی که دفاع از اسلام، حقوق مردم و عزت کشور است، احساس مسئولیت کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مردم همواره این احساس مسئولیت را به اثبات رسانده اند که نمونه واضح آن راهپیمایی نهم دی بود و در 22 بهمن نیز مردم حضور، آمادگی و سرزندگی خود را همچون گذشته نشان خواهند داد.
ایشان وظیفه مسئولان کشور را نیز کار و تلاشِ همراه با تدبیر برای حل مشکلات دانستند و خاطرنشان کردند: مسئولان قوای سه گانه و همه مسئولان باید کار برای مردم و تدبیر در امور را وظیفه خود بدانند و لحظه ای از آن غفلت نکنند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: نباید حرکت رو به جلوی کشور لحظه ای کُند شود بلکه باید با سرعت بیشتر و همه جانبه تر ادامه یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین وظیفه آحاد مردم در قبال مسئولین را، اعتماد به آنها و پشتیبانی از مسئولان برشمردند و خاطرنشان کردند: یکی از هدفهای دشمن، بی اعتماد کردن مردم به مسئولان است و همه باید در این خصوص هوشیار باشند.
ایشان افزودند: البته پشتیبانی از مسئولان به معنای تذکر ندادن و یا پرهیز از انتقاد بجا و صحیح، نیست اما این تذکر و یا انتقادِ لازم باید همانند تذکر دو همسنگر به یکدیگر باشد و نه بصورت مقابله و رودرویی.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: قرائن فراوان نشان می دهد که دست قدرت الهی پشتیبان این ملت است و خداوند متعال با فضل و عنایت خود، و دعای مستجاب حضرت ولی عصر(عج) این ملت را به هدفهای بلند خواهد رسانید و دشمن را در مقابل این ملت بزرگ ذلیل و خاکسار خواهد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود در تجلیل از افتخارات و رشادتهای مردم مؤمن مازندران بویژه مردم آمل خاطرنشان کردند: چهره آمل در عرصه های مختلف از جمله عرصه مجاهدت فی سبیل الله و وادی علم، فقاهت، معرفت و عرفان چهره درخشانی است و امروز نیز بزرگان روحانی آملی از افتخارات حوزه های علمیه و از ذخائر با ارزش روحانی کشور هستند.
در ابتدای این دیدار آیت الله طبرسی نماینده ولی فقیه در استان مازندران و امام جمعه ساری، در سخنانی ضمن اشاره به سوابق تاریخی و ارادت ویژه مردم مازندران به اهل بیت علیهم السلام و جانفشانی مردم این منطقه در صحنه های مختلف دفاع از انقلاب اسلامی از جمله  حماسه ششم بهمن آمل و دوران دفاع مقدس تأکید کرد: مردم مازندران همواره آماده دفاع از آرمانهای امام (ره) و ارزشهای انقلاب، و گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامی هستند.
منبع    www.khamenei.ir
سه شنبه ششم 11 1388
آیت‌الله سبحانی:
سوره توحید نمایانگر تفاوت اسلام و مسیحیت است

آیت‌الله جعفر سبحانی دوشنبه شب در دیدار جمعی از تازه مسلمان شده‌های آمریکای لاتین در سخنانی اظهار داشت: مردم آمریکای جنوبی نسبت به انقلاب اسلامی و آموزه‌های دینی اسلام علاقه‌مند بوده و هستند.
وی با بیان اینکه آیین حقیقی مسیحیت با دین مبین اسلام همسویی و همخوانی دارد، خاطرنشان کرد: تفاوت کنونی مسیحیت تحریف شده امروزی با اسلام در یک سوره «توحید» جمع شده است.
این مرجع تقلید گفت: اسلام دین واضح، روشن و همه فهم است و این سوره کوتاه تمام اسلام را در آیاتی بیان می‌کند، بر خلاف دین مسیحیت که خدا را هم یکی و هم سه تا می‌داند.
سبحانی افزود: مسیحیان به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) را برای بخشش گناهان خودشان می‌دانند، در حالی که این گمراهی بزرگی است.
وی ضمن تبریک تشرف به آیین اسلام به حاضران تصریح کرد: اصول، احکام و آموزه‌های دینی را باید از مکتب والای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بیاموزیم.
سبحانی همچنین در پاسخ به یکی از خبرنگاران اروگوئه که به تازگی مسلمان شده بود، اظهار داشت: همه کسانی که به اسلام و رسول اکرم(ص) ایمان آورده‌اند با تمامی مسلمانان برادر هستند و قرآن کریم ایشان را در جهان اسلام پذیرفته و دیگر نیازی به پذیرش مردم نیست.
این مرجع تقلید نماز اول وقت و قرائت آیات قرآن به ویژه پس از نماز صبح را مایه توفیق الهی و کسب فیوضات دانست.
وی در پایان خاطرنشان کرد: امروز باید به گونه‌ای رفتار کرده و سخن بگوییم که دیگران نسبت به اسلام گرایش پیدا کرده و در زمره سعادتمندان قرار بگیرند.

منبع:مذهب نیوز

سه شنبه ششم 11 1388
 

چکارکنیم که بتوانیم نماز بخوانیم.

توکل به خدا

با کمال تواضع و فروتنی نسبت به جوانی که به قصد تطهیر باطن کمر همت بسته است، نصائحی چند که بعضی مجرب است و بعضی از توصیه های سالکان راه است، بیان داشته می شود تا انشاء الله نگارنده را نیز از دعای خیر فراموش نکنید. برای سحرخیزی و صبح زود بیدار شدن می توان از راههای مختلفی کمک گرفت که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1- وضو گرفتن در موقع خواب، اگرچه بهتر است انسان همیشه با وضو باشد. همانطوری که پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «کسی که در حال وضو بمیرد پاداش شهید را دارد»(وسائل الشیعه،ج 1/ ص 269)

2- در شب با شکم پر نخوابیدن، و لازمه این کار آن است که انسان کمتر غذا بخورد و به محض غذا خوردن به بستر نرود. شکم پر انسان را از خداوند دور، و به شیطان نزدیک می کند. امام باقر (ع) می فرماید: «هیچ چیزی مبغوض تر از شکم پر نزد خداوند نیست»( کافی ج 6 ، ص 270)

3- در وقت خواب ذکر خداوند را گفتن، مثل تلاوت سوره فاتحه، حمد، آیة الکرسی، چهار قل، آیه آخر سوره کهف، و دیگر ذکرهائی که در کتاب مفاتیح الجنان به آنها اشاره شده است.

4- زودتر خوابیدن در شب نیز یکی از عوامل زود بیدار شدن در صبح و سحر خیزی است، و یا اینکه در روز کمی استراحت نموده تا در شب بتوان راحت تر بیدار شد.

5- رو به قبله خوابیدن و سعی بر ترک خوابیدن به رو. امام صادق(ع) می فرماید: «کسی را که دیدید به صورت روی زمین خوابیده، بیدارش کنید» (من لایحضره الفقیه، ج 1 ، ص 318)

6- سعی بر ترک گناه، زیرا گناه کردن و با افراد گنهکار نشست و برخاست نمودن انسان را امور خیر، از جمله

نماز شب و سحرخیزی محروم می کند.

امام صادق(ع) در این زمینه می فرماید: « کسی که مرتکب گناه شود از

نماز شب محروم می گردد، و به درستی که عمل به گناه، اثرش سریعتر است در شخص گنهکار از اثر چاقویی که در گوشت به جای می ماند»( میزان الحکمة، ج 5 ، ص 422)

7- تفکر و مطالعه در معانی و آثار و فوائد

نماز، تا به قلب باورانده شود که اصل، عبودیت خدا و حفظ معنویت است، و این که امور دنیوی اگر چه از نعمتهای خداوند متعال است، ولی موقعی برای انسان با ارزش و مفید هستند که در راه آخرت از آنها استفاده شود.

در پایان شایان ذکر است که آدمی با مراقبت می تواند به جایی برسد که واقعا عاشق

نماز شود و آن را از ته دل دوست بدارد، به طوری که قبل از اذان منتظر ارتباط با معشوق باشد و به محض شنیدن اذان، دیگر طاقت و حوصله هیچ کاری را نداشته باشد، همانگونه که بعضی افراد به شوق رفتن به مسافرت و یا انجام کار مهمی که در پیش دارند چندین بار در شب بیدار می شود تا ساعت موعود فرا رسد. در نتیجه اگر کسی این موارد را رعایت نماید و توکل بر خداوند نموده و از خود خدا طلب کمک و یاری کند، به طور حتم هر ساعتی که اراده کند فرشتگان الهی او را بیدار خواهند کرد.

نکته مهم:

* رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود *

* رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود *

لذا از کم شروع کنید تا بتوانید مراحل بعدی را نیز انجام دهید. خود را اجبار نکنید که امشب حتما باید اینقدر اعمال انجام دهم، چرا که عمل کمی که همراه با آمادگی و روح معنوی باشد، بهتر از آن عمل بسیاری است که خالی از اقبال روحی باشد. از خود به اندازه توانتان انتظار داشته باشید.

اگر به تدریج و آرام حرکت کنید، هر روز بر توانا یی های شما افزوده می شود. از شکست های گاه و بیگاه ناامید نشوید که دنیا دار افت و خیز است، و همین شکست ها و پیروزی هاست که انسان را آزموده و قوی می کند و آمادگی کارهای بزرگ به انسان می دهد. در کتاب احوالات مرحوم آیت الله شاه آبادی (استاد عرفان امام خمینی) آمده است که ایشان برای توصیه به شب زنده داری و سحرخیزی می فرمود: « اگر برای نافله شب بیدار شدید و دیدید برای نافله خواندن آمادگی روحی ندارید، بیدار بمانید، بنشینید، حتی چای بخورید. بر اثر همین بیداری، آمادگی برای

عبادت را پیدا می کنید.» [ر.ک. به کتاب "عارف کامل (احوالات آیت الله شاه آبادی)" از بنیاد علوم و معارف اسلامی ، ص 48]

پیروز باشید.

تبیان

دوشنبه پنجم 11 1388

انشاالله به اذن عمه جان سادات مراسم اربعین به مدت 3 روززمان: از سه‌شنبه 13 بهمن 88 لغایت پنج شنبه 15/11/88 بمدت 3 روز- از ساعت 15مکان: تهران- شمیران- چیذر - جوار بارگاه امام زاده علی اکبر(علیه السلام) و شهدای دفاع مقدسسخنران: حجج الاسلام آقایان پیشکاری، مولا عباسی و سید حسین مومنی

مداح: حاج محمود کریمی

دوشنبه پنجم 11 1388

خزاز به سند خود از پسر عمار بن یاسر از پدرش عمار روایت کرده که گفت : در یکى از جنگها همراه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودم ... على علیه السلام پرچمداران سپاه کفر را کشته و جمعیتشان را پراکنده و عمرو بن عبدالله جمحى و شیبه بن نافع را از دم تیغ گذرانده بود.
نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله رفتم و گفتم یا رسول الله (درود خداوند بر تو باد) به راستى على در راه خدا جهادى بزرگ کرده است .

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

این براى آنست که او از من است و من از اویم و او وارث دانش من و ادا کننده قرض ها و وعده هایم و خلیفه پس از من است . اگر او نبود مومن خالص شناخته نمى شد.

جنگ با او، جنگ با من است و جنگ با من ، جنگ با خداست و صلح با او، صلح با من و صلح با من ، صلح با خداست .

آگاه باش که او پدر دو فرزند من است و امامان از نسل اویند. خداوند تعالى امامان هدایتگر را از نسل او پدید مى آورد که مهدى از نسل اویند. خداوند تعالى امامان هدایتگر را از نسل او پدید مى آورد که مهدى این امت از ایشان است .


عرض کردم : پدر و مادرم به فدایت اى رسول خدا این مهدى کیست ؟
فرمود: اى عمار خداوند تباک و تعالى با من عهد فرموده که از نسل حسین علیه السلام 9 امام پدید آورد که نهمین ایشان غایب مى گردد. و اینست معنى آیه مبارکه

قل ارایتم ان اصبح ماوکم غورا فمن یاتیکم بما معین (1)

براى او غیبت طولانى خواهد بود که جمعى از دین بر مى گردند و عده اى بر آن ثابت مى مانند آنگاه او در آخرالزمان خروج کرده و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد و براى تاویل کتاب خدا مى جنگد همانطور که من براى تنزیل آن جنگیدم و او همنام من و شبیه ترین مردم به من است .


اى عمار پس از من فتنه خواهد شد پس اگر در آن زمان بودى از على و حزب او پیروى کن زیرا او با حق و حق با اوست .
اى عمار به زودى پس از من دو گروه با على خواهند جنگید: ناکثین و قاسطین و ترا گروه ستمکار سرکش خواهند کشت .

عرض کردم : اى رسول خدا آیا در آن حال مورد رضاى خدا و رضایت شما خواهم بود؟
فرمود: آرى مورد رضایت خدا و من خواهى بود و آخرین توشه تو از دنیا قدحى از شیر است .

حدود چهل سال بعد در جنگ صفین ، عمار یاسر نزد امیرمومنان على علیه السلام آمد و عرض کرد: اى برادر رسول خدا آیا اجازه مى دهى تا بجنگم ؟
فرمود: قدرى مهلت بده ، خدا ترا رحمت کند، پس از مدتى باز آمد و کلام خود را تکرار کرد و حضرت همان جواب را فرمود و بار سوم نیز.. آنگاه امیرمومنان گریست !!

عمار به آن حضرت نگاه کرد و عرض کرد: اى امیرمومنان این همان روزیست که رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را برایم وصف کرده است . پس امیرمومنان على علیه السلام از مرکب خود پیاده شد و او را در آغوش گرفت و با وداع کرد سپس فرمود: اى ابوالیقظان خداوند به تو از سوى خود و پیامبرش جزاى خیر دهد. چه برادر و دوست خوبى براى من بودى . آنگاه هر دو گریستند.

سپس عمار عرض کرد: به خدا قسم اى امیرمومنان جز با بصیرت و دانایى از تو پیروى نکردم زیرا شنیدم از رسول خدا صلى الله علیه و آله که در روز خیبر مى فرمود: اى عمار به زودى پس از من فتنه خواهد شد در آن هنگام از على و حزب او پیروى کن زیرا او بر حق است و حق با اوست و به زودى با ناکثین و قاسطین خواهید جنگید.

سپس عمار گفت : خداوند از سوى اسلام به تو اى امیرمومنان جزاى خیر دهد زیرا حق امامت را ادا کردى و ابلاغ فرمودى و نصیحت و خیرخواهى نمودى .
سپس سوار شد و عمار به جنگ روى آورد و پس از مقدارى جنگیدن آب خواست ، گفتند: همراه ما آب نیست . مردى از انصار آمد و شربتى از شیر آورد، عمار نوشید و فرمود: این است آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود که آخرین توشه تو از دنیا شربتى از شیر خواهد بود.
سپس به لشگر شام حمله کرد و هجده نفر را به هلاکت رساند آنگاه دو نفر از اهل شام با هم به او حمله کردند و او را به شهادت رساندند. (2)

منبع مذهب نیوز

دسته ها : عمار
دوشنبه پنجم 11 1388
 
خاطراتی شنیدنی از زبان مقام معظم رهبری
 تور نامریی

من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانى داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیت‌هاى ادبى و هنرى و امثال این‌ها، هیجانى در زندگى من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد؛ که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌هاى اساسى کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویى. مى‌دانید که این‌ها به انسان هیجان مى‌دهد. بعد که انسان بیرون مى‌آمد و خیل عظیم مردمى را که به این ارزش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبرى مثل امام رضوان‌اللَّه علیه را که به هدایت مردم مى‌پرداخت و کارها و فکرها و راه‌ها را تصحیح مى‌کرد مشاهده مى‌نمود، هیجانش بیشتر مى‌شد. این بود که زندگى براى امثال من که در این مقوله‌ها زندگى و فکر مى‌کردند، خیلى پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند...

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- کسانى که در سنین حالاى من بودند- چیزهایى مى‌گفتند که ما تعجّب مى‌کردیم چطور این‌ها این‌گونه فکر مى‌کنند؟ حالا مى‌بینیم نخیر؛ آن بیچاره‌ها خیلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌کلّى از جوانى منقطع نکرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزى از جوانى احساس مى‌کنم و نمى‌گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها که خودشان را در دست پیرى رها کرده بودند، قهراً التذادى که جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌کردند. آن‌وقت این حالت بود. نمى‌گویم که فضاى غم حاکم بود- این را ادّعا نمى‌کنم- اما فضاى غفلت و بى‌خبرى و بى‌هویّتى حاکم بود.
این‌هم بود که آن‌وقت من و امثال من که در زمینه‌ى مسائل مبارزه، به‌طور جدّى و عمیق فکر مى‌کردیم، همّتمان را بر این گذاشتیم که تا آن‌جایى که مى‌توانیم، جوانان را از دایره‌ى نفوذ فرهنگى رژیم بیرون بکشیم. من خودم مثلاً مسجد مى‌رفتم، درس تفسیر مى‌گفتم، سخنرانىِ بعد از نماز مى‌کردم، گاهى به شهرستان‌ها مى‌رفتم سخنرانى مى‌کردم. نقطه‌ى اصلى توجّه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگى رژیم بیرون بکشم. خود من آن‌وقت‌ها این را به "تور نامریى " تعبیر مى‌کردم. مى‌گفتم یک تور نامریى وجود دارد که همه را به سمتى مى‌کشد! من مى‌خواهم این تور نامریى را تا آن‌جا که بشود، پاره کنم و هر مقدار که مى‌توانم، جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکرى خارج مى‌شد- که خصوصیّتش هم این بود که اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا مى‌کرد- یک نوع مصونیتى مى‌یافت. آن روز این‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پایه‌هاى اصلى انقلاب شدند. الان هم که من در همین زمان به جامعه‌ى خودمان نگاه مى‌کنم، خیلى از افراد آن نسل را- چه کسانى که با من مرتبط بودند، چه کسانى که حتّى مرتبط نبودند- مى‌توانم شناسایى کنم.
گفت و شنود در دیدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377 
 سجده‌ی شکر

در آن روزها ما در یک حالت بُهت بودیم. در حالى که در همه‌ى فعالیتهاى آن روزها ما طبعاً داخل بودیم. همان‌طور که مى‌دانید ما عضو شوراى انقلاب بودیم و یک حضور دائمى تقریباً وجود داشت. لکن یک حالت ناباورى و بهت بر همه‌ى ما حاکم بود. من یک چیزى بگویم که شاید شما تعجب بکنید. 1
من تا مدتى بعد از 22 بهمن هم که گذشته بود بارها به این فکر مى‌افتادم که ما خوابیم یا بیدار. و تلاش مى‌کردم که از خواب بیدار شوم. یعنى اگر خواب هستم، این رؤیاى طلائى که بعدش لابد اگر آدم بیدار شود هر چه قدر خواهد بود خیلى ادامه پیدا نکند، اینقدر براى ما شگفت‌آور بود مسأله.

سجده‌ی شکر...
آن ساعتى که رادیو براى اول بار گفت صداى انقلاب اسلامى، یک همچى تعبیرى. من تو ماشین داشتم از یک کارخانه‌اى مى‌آمدم طرف مقرّ امام. یک کارخانه‌اى بود که عوامل اخلال‌گرِ فرصت‌طلب آن‌جا جمع شده بودند و شلوغى راه انداخته بودند و در بحبوحه‌ى انقلاب که هنوز شاید بختیار هم بود، آن روزهاى مثلاً شاید هفدهم، هجدهم و مشکلات هنوز در نهایت شدت وجود داشت و هنوز هیچ کار انجام نشده بود اینها به فکر باج‌خواهى و باجگیرى بودند. توى یک کارخانه‌اى راه افتاده بودند، تحریکات درست کرده بودند و اینها، ما رفتیم آن‌جا که یک مقدارى سروسامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلان کرد که صداى انقلاب اسلامى. من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روى زمین افتادم و سجده کردم. یعنى اینقدر براى ما غیر قابل تصور و غیر قابل باور بود. هر لحظه‌اى از آن لحظات یک مسأله داشت، به طورى که اگر من بخواهم خاطرات ذهنى خودم را در آن مثلاً بیست روزِ حول و حوش انقلاب بیان کنم یقیناً نمى‌توانم همه‌ى آن چه را که در ذهن و زندگى آن روزِ ما مى‌گذشت را بیان کنم.

ورود امام!
روز ورود امام البته آن روزِ ورود ایشان که ما از دانشگاه، مى‌دانید که متحصن بودیم در دانشگاه دیگر، مى‌رفتیم خدمت امام، توى ماشین من یک وقتى خدمت خود امام هم گفتم همین را. همه خوشحال بودند، مى‌خندیدند، بنده از نگرانىِ بر آنچه که براى امام ممکن است پیش بیاید بى‌اختیار اشک مى‌ریختم و نمى‌دانستم که براى امام چى ممکن است پیش بیاید. چون یک تهدیدهایى هم وجود داشت.

بعد رفتیم وارد فرودگاه شدیم، با آن تفاصیل امام وارد شدند. به مجرد این‌که آرامش امام ظاهر شد نگرانیها و اضطراب ما به کلى برطرف شد. یعنى امام با آرامش خودشان به بنده و شاید به خیلى‌هاى دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند.

وقتى که بعد از سالهاى متمادى امام را من زیارت مى‌کردم آن‌جا، ناگهان خستگى این چند ساله مثل این‌که از تن آدم خارج مى‌شد. احساس مى‌شد که همه‌ى آن آرزوها مجسم شده در وجود امام و با کمال صلابت و با یک تحقق واقعى و پیروزمندانه این‌جا در مقابل انسان تبلور پیدا کرده.

وقتى که آمدیم وارد شهر شدیم از فرودگاه و با آن تفاصیلى که خب همه‌ى شماها شاهد بودید و بحمداللَّه هنوز در ذهن همه‌ى مردم شاید آن قضایا زنده است، همان‌طور که مى‌دانید امام عصرى از بهشت زهرا رفتند به یک نقطه‌ى نامعلومى و برادرانمان حالا به طور مشخص، آقاى ناطق نورى امام را در حقیقت ربودند و به یک مأمنى بردند که از احساسات مردم که مى‌خواستند همه ابراز احساسات بکنند و امام از شب قبلش که از پاریس حرکت کرده بودند تا دم غروب، تقریباً دمادم غروب دائماً در حال فشار کار و حضور بودند و هیچ یک لحظه استراحت نکرده بودند یک مقدارى استراحت بدهند به امام.

امام در مدرسه‌ی رفاه
ما هم پائین بودیم یعنى ما در آن حال، ما رفته بودیم رفاه. مدرسه‌ى رفاه کارهایمان را انجام مى‌دادیم. قبل از آنى که امام وارد بشوند ما نشسته بودیم با برادرانمان و روى برنامه‌ى اقامتگاه امام و ترتیباتى که بعد از ورود امام باید انجام بگیرد یک مقدارى مذاکره کرده بودیم، یک برنامه‌ریزیهایى شده بود.

آن روزها یک نشریه‌اى ما درمى‌آوردیم که بعضى از اخبار و مثلاً اینها در آن نشریه چاپ مى‌شد، از همان رفاه این نشریه بیرون مى‌آمد. یک چند شماره‌اى منتشر شد. البته در دوران تحصن هم یک نشریه‌ى دیگرى آن‌جا راه انداختیم یک دو سه شماره هم آن درآمد.

- عرض کنم که - من برگشتم آن‌جا و منتظر بودیم لحظه به لحظه که ببینیم چه خواهد شد. اطلاع پیدا کردیم که امام رفتند به یک نقطه‌اى که یک مقدارى آن‌جا استراحت کنند، نماز ظهر و عصرشان را ظاهراً نخوانده بودند نزدیک غروب شده بود، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند و اینها. آخر شب بود، من داشتم خبرهاى آن روز را تنظیم مى‌کردم که توى همان نشریه‌اى که گفتیم چاپ بشود و بیاید بیرون.

ساعت حدود ده شب بود تقریباً، یک وقت دیدیم که از در حیاط داخلى [مدرسه‌ى]رفاه - که از آن کوچهِ باز مى‌شد یک در کوچکى بود - یک صداى همهمه‌اى احساس کردم من و یک چند نفرى آن‌جا سر و صدا کردند و {پیدا شد} معلوم شد که یک حادثه‌اى واقع شده.

من رفتم از دم پنجره نگاه کردم دیدم بله امام، تنها از در وارد شدند. هیچکس با ایشان نبود. و این برادرهاى پاسدار، - پاسدار که یعنى همان کسانى که آن‌جا بودند - که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند، امام هم على‌رغم آن خستگى که آن روز گذرانده بودند با کمال خوشروئى با اینها صحبت مى‌کردند. اینها هم دست امام را مى‌بوسیدند، البته شاید یک ده پانزده نفر مثلاً مجموعاً بودند، همین‌طور طول حیات را طى کردند رسیدند به پله‌هایى که به حال طبقه‌ى اول منتهى مى‌شد و آن پله‌ها پهلوى همان اتاقى هم بود که من توى آن اتاق بودم. من از پنجره آمدم دم در اتاق وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد شدند. تو هال هم عده‌اى از بچه‌ها بودند اینها هم رفتند طرف امام، دور امام را گرفتند که دست ایشان را ببوسند.

من هر چى کردم نزدیک بشوم دست امام را ببوسم دیدم که به قدر یک نفر مزاحمت براى امام ایجاد خواهد شد و على‌رغم میل شدیدى که داشتم بروم خدمت امام دست ایشان را ببوسم، کنار ایستادم و امام از دو مترى من عبور کردند.

من نزدیک نرفتم چون دیدم شلوغ است دور و ور ایشان و رفتنِ من هم به این شلوغى کمک خواهد کرد. عین این احساس را من توى فرودگاه هم داشتم. توى فرودگاه همه مى‌رفتند طرف امام من هم خیلى دلم مى‌خواست بروم، اما خودم را مانع شدم، بعضى دیگر هم مانع مى‌شدم که بروند طرف امام که ایشان را خسته نکنند.

امام آمدند از پله‌ها رفتند بالا و در این حین پاى پله‌ها در حدود شاید یک سى چهل نفرى، چهل پنجاه نفرى آدم جمع شده بود. رفتند دم پاگرد پله‌ها که رسیدند که مى‌خواستند بروند بالا. یکهو برگشتند طرف این جمعیت و نشستند روى زمین و همه نشستند، یعنى خواستند که رها نکرده باشند این علاقه‌مندان و دوستداران خودشان را. یکى از برادران آن‌جا یک مقدارى صحبت کرد و یک خیر مقدم حساب نشده‌ى پرهیجانى - چون هیچکس انتظار این دیدار را نداشت - گفت. بعد هم امام یک چند کلمه‌اى صحبت کردند و رفتند بالا در اتاقى که برایشان معین شده بود راهنمائى شدند به آن‌جا. و همین‌طور دیگر خاطرات لحظه به لحظه...

در پاسخ به سوال خبرنگار اطلاعات هفتگیمصاحبه مطبوعاتى درباره دهه فجر 24/10/1362

تحصن در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد

"مسجد کرامت " بعد از گذشت چند سال در سال 57 مجدداً مرکز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامى بود که من از تبعید- جیرفت- برگشته بودم مشهد. گمانم اواخر مهر یا ماه آبان بود. وقتى بود که تظاهرات مشهد و جاهاى دیگر آغاز شده بود بود و یواش یواش اوج هم گرفته بود.
ما آمدیم؛ یک ستادى در مسجد کرامت تشکیل شد براى هدایت کارهاى مشهد و مبارزات که مرحوم شهید هاشمى‏نژاد و برادرمان جناب آقاى طبسى و من و یک عده از برادران طلبه جوانى که همیشه با ما همراه بودند که دو نفرشان الان شهید شده‌اند- یکى شهید موسوى قوچانى یکى هم شهید کامیاب؛ این دو نفر جزو آن طلبه‏هایى بودند که دائماً در کارهاى ما با ما همراه بودند- آن‌جا جمع مى‏شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمى بودند. آن‌جا شد ستاد کارهاى مشهد؛ و عجیب این است که نظامی‌ها و پلیس از چهارراه نادرى که مسجد هم سر چهارراه بود جرأت نمى‏کردند این طرف‏تر بیایند؛ از هیجان مردم. ما توى این مسجد روز را با امنیت مى‏گذراندیم و هیچ واهمه‏اى که بریزند این مسجد را تصرف کنند یا ماها را بگیرند نداشتیم، ولیکن شب که مى‏شد آهسته از تاریکى شب استفاده مى‏کردیم و مى‏آمدیم بیرون و در یک منزلى غیر از منازل خودمان شب را چند نفرى مى‏ماندیم.
شب و روزهاى پرهیجان و پرشورى بود؛ تا این‌که مسائل آذرماه مشهد پیش آمد که مسائل بسیار سختى بود؛ یعنى اولش حمله به بیمارستان بود که ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم، در روزى که حمله شد در همان روز ما حرکت کردیم. رفتن به بیمارستان هم ماجراى جالبى است؛ این‌ها چیزهایى هست که هیچ‌کس هم متعرضش نشده؛ چون کسى نمى‏دانسته.
در همه‌ی شهرها جریانات پرهیجان و تعیین‏کننده‏اى وجود داشته از جمله در مشهد؛ و متأسفانه کسى این‌ها را به زبان نیاورده. این‌ها تکه تکه، سازنده‌ی تاریخ روزهاى انقلاب است. وقتى که خبر به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پاى تلفن خواستند، رفتم تلفن را جواب دادم؛ دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیرآشنا از آن طرف خط دارند با کمال دستپاچگى و سراسیمگى مى‏گویند حمله کردند، زدند، کشتند؛ به داد برسید... بچه‏هاى شیرخوار را زده بودند، من آمدم آقاى طبسى را صدا زدم؛ آمدیم این اطاق، عده‏اى از علما در آن اطاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند و روضه هم در منزل یکى از معاریف علماى مشهد بود. من رو کردم به این آقایان گفتم که وضع در بیمارستان این‌جورى است و رفتن ما به این صحنه احتمال زیاد دارد که مانع از ادامه‌ی تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... بشود؛ و من قطعاً خواهم رفت. آقاى طبسى هم قطعاً خواهند آمد.
ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم اما خب مى‏دانستم که آقاى طبسى می‌آیند؛ پهلوى هم نشسته بودیم. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت؛ اگر آقایان هم بیایید خیلى بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال مى‏رویم. لحن توأم با عزم و تصمیمى که ما داشتیم موجب شد که چند نفر از علماى معروف و محترم مشهد گفتند که ما هم مى‏آییم از جمله آقاى حاج میرزاجواد آقاى تهرانى و آقاى مروارید و بعضى دیگر. ما گفتیم پس حرکت کنیم. حرکت کردیم و راه افتادیم به طرف بیمارستان. گفتیم پیاده هم مى‏رویم.
وقتى که ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادى هم در کوچه و خیابان و بازار و این‌ها جمع بودند، دیدند که ما داریم مى‏رویم. گفتیم به افراد که به مردم اطلاع بدهند ما مى‏رویم بیمارستان و همین کار را کردند؛ گفتند. مردم افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را- شاید حدود سه ربع تا یک ساعت راه بود- پیاده طى کردیم. هرچه مى‏رفتیم جمعیت بیشتر با ما مى‏آمد و هیچ تظاهر- یعنى شعار و کارهاى هیجان‏انگیز- هم نبود؛ فقط حرکت مى‏کردیم به طرف یک مقصدى؛ تا این‌که رسیدیم نزدیک بیمارستان.
بیمارستان امام رضاى مشهد یک فلکه‏اى جلویش هست، یک میدانى هست جلویش که حالا اسمش فلکه‌ی امام رضاست و یک خیابانى است که منتهى مى‏شود به آن فلکه؛ سه تا خیابان به آن فلکه منتهى مى‏شود. ما از خیابانى که آن‌وقت اسمش جهانبانى بود- نمى‏دانم حالا اسمش چیست- داشتیم مى‏آمدیم به طرف آن خیابان که از دور دیدیم سربازها راه را سد کردند. یعنى یک صف کامل و تفنگ‌ها هم دستشان، ایستاده‌اند و ممکن نیست از این‌ها عبور کنیم. من دیدم که جمعیت یک مقدارى احساس اضطراب کردند. آهسته به برادرهاى اهل علمى که بودند گفتم که ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییرى در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند؛ و همین کار را کردیم.
سرها را انداختیم پایین، بدون این که به رو بیاوریم که اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتیم نزدیک. به مجرد این که مثلاً به یک مترى این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل این‌که بى‏اختیار این سربازها از جلو پس رفتند و یک راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتیم. فکر آن‌ها این بود که ما برویم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند این کار را بکنند. به مجرد این که ما از این خط عبور کردیم، جمعیت ریختند و این‌ها نتوانستند کنترل بکنند. شاید در حدود مثلاً چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند؛ بعد هم گفتیم که در را باز کنند. طفلک‌ها بچه‏هاى دانشجو و پرستار و طبیب و این‌ها که توى بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز کردند و وارد شدیم. رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان؛ یک جایگاهى بود آن‌جا و یک مجسمه‏اى چیزى هم به نظرم بود که بعدها آن مجسمه را هم فرود آوردند و شکستند. لکن آن وقت به نظرم مجسمه هنوز بود...
به مجرد این که رسیدیم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را دیدیم. بعد که پوکه‏هایش را پیدا کردیم، دیدیم کالیبر 50 بوده؛ چقدر واقعاً این‌ها گستاخى در مقابل مردم به خرج مى‏دادند. در حالى که براى متفرق کردن مردم یا کشتن یک عده مردم، کالیبرهاى کوچک مثلاً ژ 3 یا این چیزها هم کافى بود؛ اما با کالیبر 50 که یک سلاح بسیار خطرناکى است و براى کارهاى دیگرى به درد مى‏خورد، این‌ها به کار بردند روى مردم. بعدها که در آن بیمارستان متحصن شدیم، من آن پوکه‏ها را جمع کرده بودم از زمین، خبرنگارهاى خارجى که آمده بودند، من این پوکه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم که این یادگارى‏هاى ماست؛ ببرید به دنیا نشان بدهید که با ما چگونه رفتار مى‏کنند.
به هر حال رفتیم آن‌جا، یک ساعتى آن‌جا بودیم. خب معلوم نبود که چه‌کار مى‏خواهیم بکنیم. رفتیم توى یک اطاقى- ما چند نفر از معممین و چند نفر از افراد بیمارستان- که ببینیم حالا چه باید کرد؟ چون هیچ معلوم نبود، معلوم شد تهاجم ادامه دارد. حتى ماها را و مردم را و همه را گلوله‏باران کردند. من آن‌جا پیشنهاد کردم که ما این‌جا متحصن بشویم؛ یعنى اعلام کنیم که همین‌جا خواهیم ماند تا خواسته‏هایى برآورده بشود و خواسته‏ها را مشخص کنیم. توى جلسه 8، 9 نفر یا شاید 10 نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من براى این که مطلب هیچ‌گونه تزلزلى، خدشه‏اى پیدا نکند، بلافاصله یک کاغذ آوردم و نوشتم که ما مثلاً جمع امضاءکنندگان زیر اعلان مى‏کنیم که در این‌جا خواهیم بود تا این کارها انجام بگیرد. یادم نیست حالا همه‌ی این کارها چه بود؟ یکى دو تایش را یادم است. یکى این که فرماندار نظامى مشهد عوض بشود؛ یکى این که عامل گلوله‏باران بیمارستان امام رضا محاکمه بشود یا دستگیر بشود؛ یک چنین چیزهایى را نوشتیم و اعلان تحصن کردیم.
این تحصن، عجیب اثر مهمى بخشید؛ هم در مشهد و هم در خارج از مشهد؛ یعنى بعد معلوم شد که آوازه‌ی او جاهاى دیگر هم گشته و این یکى از مسائل، یا یکى از آن نقطه عطف‌هاى مبارزات مشهد بود. آن‌وقت آن هیجان‏هاى بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد، به دنبال این بود و کشتار عمومى‏اى که بعد از آن در مشهد نمى‏دانم یازدهم یا دوازدهم دى، اتفاق افتاد جلوى استاندارى که مردم را زدند و بعد هم توى خیابان‌ها راه افتادند و صف‌هاى نفت و صف‌هاى نان و این‌ها را گلوله‏باران کردند... با تانک و ماشین مى‏رفتند.
مصاحبه با شبکه دو تلویزیون درباره خاطرات 22 بهمن 11/11/1363

خاطرات زندان قزل‌قلعه

شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادى که بودند، مى‌دانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال 42 بنده را به زندان قزل‌قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند.
من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف مى‌زنند؛ فهمیدم این‌ها را تازه دستگیر کرده‌اند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى که بگذرد و بازجویى‌ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشایشى پیش مى‌آید؛ با این‌ها تماس مى‌گیریم و حرفى مى‌زنیم و بالاخره یک هم‌صحبتى پیدا مى‌کنیم.
شب شد؛ دیدیم یکى‌یکى آن‌ها را صدا کردند و بردند. یک‌ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچه‌ى روى درِ سلول را کنار زد و گفت: "حاج آقا! ما برگشتیم. " دیدم یکى از همان تهرانى‌هاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آن‌ها را پاى منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکى‌ها هجوم مى‌آورند و عده‌اى را همین‌طورى مى‌گیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آن‌ها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل‌قلعه بردند.
از این افراد بازجویى مى‌کنند، مى‌بینند نه، این‌ها کاره‌اى نیستند و فعالیت مهمى ندارند؛ لذا آن‌ها را رها مى‌کنند. وقتى وسایل جیب آن‌ها را مى‌گردند، تقویمى از این شخصى که او را بازگردانده بودند، پیدا مى‌کنند که در یکى از صفحات آن با خط بدى یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر لعنت‌اللَّه رضا شاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایى آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبى‌اش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!
سخنرانی در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384 

سرتان می‌شکند!

در دوران مبارزات طولانى در آن سال‌هاى اختناق- که شماها در دنیاى مخصوص آخوندى و طلبگى ماها نبودید- یکى از کارهایى که معمول بود، این بود که روحانیون مبارز را به بى‌سوادى رمى کنند؛ در صورتى که این‌ها از خیلى از آن‌ها با سوادتر بودند! ما در مشهد مسجدى به نام مسجد کرامت داشتیم که اجتماع عظیمى از جوانان و نوجوانان در آن‌جا گرد مى‌آمدند. من یک‌وقت در آن‌جا در خلال صحبت، به یکى از این حرف‌هایى که درباره‌ى ما گفته شده بود، اشاره مى‌کردم، این شعر- که ظاهراً متعلق به میرزا حبیب است- به زبانم آمد:
زین علم که رسمى است پى بحث و جدل نیز افزون ز تو چندین ورق باطله داریم
بعد گفتم اگر نوشته‌هاى علمى و نوشته‌هاى فقه و اصولی‌ام را به سر هر کدامتان بزنم، سرتان مى‌شکند؛ این‌قدر زیاد است!
دیدار با جمعی از هنرمندان 4/9/1370 

تفسیر سوره‌ی بنی‌اسراییل!

بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسیر مى‌گفتم و اوایل سوره‌ى بقره- ماجراهاى بنى‌اسرائیل- را تفسیر مى‌کردم.
بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنى‌اسرائیل حرف مى‌زنید؟ گفتم آیه‌ى قرآن است؛ من دارم آیه‌ى قرآن را معنا و تفسیر مى‌کنم.
گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنى‌اسرائیل- چون اسم اسرائیل در آن بود- تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ اما نه از طرف دولت امریکا، نه از سوى دولت فرانسه و نه از طرف دولت‌هاى دیگر مطلقاً رژیم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمکراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مى‌شد اما مردم اصلاً نمى‌فهمیدند کى آمد، کى رفت و چه کسى انتخاب شد.
به آن صورت رأى‌گیرى وجود نداشت؛ صندوق رأیى درست مى‌کردند و اسم نماینده‌اى را که خودشان مى‌خواستند و از دربار تأیید شده بود، از صندوق بیرون مى‌آوردند. با این کار، صورت مسخره‌اى از یک رأى‌گیرى را به نمایش مى‌گذاشتند.
دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384

منبع:   www.khamenei.ir
دوشنبه پنجم 11 1388
                     مبلغان مسیحیت با تاکسی می‌آیند
پارسانیوز: تعدادی از مبلغان مسیحیت ‌در حرکتی برنامه‌ریزی شده و هدفمند به عنوان راننده تاکسی اقدام به تبلیغ مسیحیت می‌کنند. آنها در طول مسیر صحبت‌هایی را پیرامون مسیحیت و حضرت مسیح انجام داده و با ظرافتی خاص ضمن تبلیغ مسیحیت سعی در جلب‌نظر مسافرین نسبت به دین مسیحیت می‌کنند.

این رانندگان پس از رسیدن به مقصد از مسافر کرایه دریافت نکرده و به آنها یک جلد کتاب انجیل نیز هدیه می‌دهند.

یکی از این رانندگان تاکسی درباره نحوه تهیه انجیل‌ها گفته است: انجیل را از مرز بازرگان وارد ایران می‌کنیم و امیدواریم عیسی مسیح (علیه السلام) نیز از همان مکان وارد کشورمان شود!.

این راننده مبلغ مسیحی درباره اشکال دیگر تبلیغ مسیحیت اظهار داشت: ما کلیساهای خانگی هم تشکیل داده‌ایم تا کسانی که مایل به مسیحی شدن باشند را در آن مکان ها تعلیم دهیم.

همچنین یک منبع آگاه در این باره به خبرننگار پارسانیوز گفت: گروهی از مبلغین مسیحی اقدام به پخش کتابچه‌هایی که حاوی اشعاری در مدح و وصف حضرت مسیح (علیه السلام) است کرده‌اند.

پیش از این نیز تحرکاتی دراین خصوص از جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم (علیه السلام) دریافت شده بود.

گفتنی است پدیده " مسافرکشی برای تبلیغ مسیحیت" یک‌سالی است که در کشورمان رواج یافته است و این افراد امسال تبلیغات خود را هدفمند و گسترده‌تر کرده‌اند.
شیعه نیوز
دوشنبه پنجم 11 1388

شهادت عمار بن یاسر

عمّار (ابى یقظان) از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اصحاب على(علیه السلام) بود. او در سال 37 هجرى قمرى در جنگ صفین 90 یا 91 ساله بود که به میدان جنگ آمد وپى در پى حمله مى کرد و رجز مى خواند تا جماعتى از اهل شام، او را احاطه کردند، یکى از آنان به نام ابوالعادیه زخمى بر تهیگاه او وارد کرد که او بى تاب شد و به عقب مراجعت نمود، طلب آب کرد، غلامش کاسه اى شیر آورد، عمار گفت صَدَق رسولُ اللّه(صلى الله علیه وآله) از حقیقت این سخن پرسیدند، گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرموده بود آخرین روزىِ تو قدحى از شیر است، عمار نوشید وروح پاکش به عالم بقاء پرواز نمود. على(علیه السلام) سر او را به زانوى مبارک نهاد و فرمود انّا للّه وانّاالیْه راجعون سپس بربدنش نماز خواند و با دست مبارکش او را دفن نمود.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 61.
جنگ نهروان
 
در سال 39 هجرى قمرى بعد از جنگ صفین حرقوص که او را ذوالثدیه مى گفتند و رئیس خوارج بود به زُرعَه و اشعث گفت، اگر فرصت پیدا کردند با على مقاتله کنند.

در آن هنگام على(علیه السلام) مشغول آماده سازى لشکر جهت عزیمت به سوى شام و جنگ با معاویه بود.

خوارج بعد از اطلاع از این موضوع، در حروراء جمع شدند وعبدالله بن وهب را به عنوان رئیس خود انتخاب نموده و روانه نهروان شدند. على(علیه السلام) نیز به جانب نهروان روانه شد و دو فرسخ دورتر از خوارج فرود آمدند، حضرت(علیه السلام) عبدالله بن عباس وصعصعة بن صوحان وقنبر را فرستاد تا آنان را نصیحت کنند، ولى مؤثرنبود، خود حضرت نیز تشریف برد و سخنانى را ایراد نمود باز تأثیر نکرد آخرالامر تصمیم به جنگ گرفت.

خوارج (مارقین) افرادى بودند که از کثرت سجود و عبادت پیشانى آنها پینه بسته بود، شبها به عبادت و روزها به روزه دارى مشغول بودند ولى چون به جهالت عبادت مى کردند کافرشدند و بر امام(علیه السلام) خروج نمودند. تعداد آنها دوازده هزار نفر بود اما هشت هزار نفر از آنها به لشکر حضرت على(علیه السلام) ملحق، و از مابقى آنان 3901 نفر کشته شدند. ولى از لشکر على(علیه السلام) تنها 9 نفر شهید شدند، همانگونه که قبلاً حضرت فرموده بود: «از ما ده نفر کشته نمى شود واز آنها ده نفر نمى ماند».(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، 62.

دسته ها : صفر 1431
دوشنبه پنجم 11 1388
X